|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
ليلة الرغا ئب « شب آرزوها »
شب جمعه اول ماه رجب را ليلة الرغا ئب « شب آرزوها » ناميده اند . اعمال مستحبي آن شب : 1 - روزه باشد . 2- غسل بايد كرد و بهتر است پوشش با لباس سفيد رنگ و معطر باشد . 3- 6 نماز دو ركعتي ميبايست خواند ( مجموعا 12 ركعت ). 4- زمان خواندن نماز ؛ مابين نماز مغرب و عشا ميباشد . طريقه خواندن نماز : 1- در هر ركعت : يكمرتبه سوره حمد و 3 مرتبه سوره انا انزلنا و 12 مرتبه سوره قل هوالله احد . 2- بعد از فارغ شدن از نماز ( به حالت نشسته ) 70 مرتبه ميگوئي : « اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي اله » 3- سپس ( به سجده مي روي ) 70 مرتبه مي گوئي : « سبوح قدوس رب الملائكة والروح » 4- سپس ( سر از سجده بر مي داري ) 70 مرتبه مي گوئي : « رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم » 5- سپس ( باز به سجده مي بري ) 70 مرتبه مي گوئي : « سبوح قدوس رب الملائكة والروح » 6 - سپس حا جا ت خود را از خداوند رحمان مي طلبي . انشالله آرزوهاي همگي بر آورده شود براي اطلاعات بيشتر به مفاتيح الجنان مراجعه نمائيد و ملتمس دعاي خير شما |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
خواجه عبدالله محمد انصاري از مشايخ بزرگ عرفان در قرن پنجم هجري است. وي در سال 396 هجري متولد شد. نسبتش اگر چه به ابو ايوب انصاري ميرسيد ولي در اثر توجه و علاقه اي که به تصوف ايراني داشت از عارفان سخن سراي فارسي زبان گرديد. و شيوه و لحني در زبان فارسي ايجاد کرد که آميخته از نثر و نظم دلنشين فارسي است، بهمين علت نثر فصيح و نظم مليح او در ادبيات فارسي مختص و ممتاز گرديده است. خواجه عبدالله انصاري از بزرگان حديث و از عارفان صاحب نظر و صاحب مکتب قرن پنجم هجري بشمار ميرود. وي نزد دانشمندان و مشايخ نامي عرفان به ويژه شيخ ابوالحسن خرقاني شاگردي کرده و تا پـايـان عـمـر مـرشـد و مـراد خود (425 هجري) در خرقان کومش در نزديکي بسطام (جزو شهرستان شاهرود حاليه در استان سمنان) به کسب علوم و درک فيض از آن عارف بزرگوار مشغول بوده است، و بعد از آن جانشين شيخ گرديده است. بطوريکه نوشته اند خواجه عبدالله انصاري حافظه اي شگفت داشته و اقوال و اشعار زيادي را ميدانسته است. از معاصران معروف او از لحاظ سياسي و اجتماعي آلب ارسلان سلجوقي و خواجه نظام الملک طوسي و از نظر عرفا شيخ ابوسعيد ابوالخير را بايد نام برد. کتابهايي به فارسي بنام ذادالعارفين، کتاب اسرار، از وي بجاي مانده و رساله هايي بنام: رساله دل و جان، کنزالسالکين، رساله ارادت، قلندر، هفت حصار، محبت نامه، مقولات و الهي نامه از او در دست است. معروفترين گفته هاي خواجه عبدالله انصاري، مناجات اوست که تا زمان او در زبان فارسي بدين سبک ساده و مؤثر و شيرين و دلنشين سابقه نداشته و آن در ضمن رساله هاي ياد شده در بالا و در موردهاي ديگر نقل شده و نمونه اي از نثر مسجع و شيوه اي فارسي قرن پنجم هجري است. اکنون چند نمونه از کلام خواجه (رساله مقولات) که داراي تأثير و سوز و شور مخصوصي است و پندهاي لطيف معنوي در بر دارد در اينجا نقل ميشود: بيزارم از آن طاعت که مرا به عجب آرد. بندهً آن معصيتم که مرا به عذر آرد. از او خواه که دارد و ميخواهد که از او بخواهي. از او مخواه که ندارد و ميکاهد اگر بخواهي. پنج چيز نشانه سختي است، بي شکري در وقت نعمت، بي صبري در وقت محنت، بي رضائي در وقت قسمت، کاهلي در وقت خدمت، و بي حرمتي در وقت صحبت. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
ملاصدرا می گوید:
خداوندبی نهایت است و لامکان و بی زمان
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
بايد بزرگ واقعي بود مقام و دارائي ؛ بزرگي و احترام موقعيتي مي آفرينند و ليكن متفاوت با بزرگي واقعي و دائمي است زيرا احترام گذاردن به بزرگ واقعي ؛ ديگر ربطي به موقعيت و اجبار ندارد . روزي سنگ تراشي بود كه از خويش و موقعيتش در زندگي ناراضي بود ؛ يك روز از مقابل منزل بازرگاني رد ميشد و نگاهي به خانه وي انداخت وبا خود گفت : « با اين همه دارائي مسلما بسيار قدرتمند است » و آرزو كرد " اي كاش بازرگان بود و اينچنين زندگي ساده اي نداشت ". ناگهان او ثروتمند شد و به قدرت و تجملاتي كه در رويا ديده بود رسيد وليكن ناگهان يك مقام عالي رتبه را بر روي تخت رواني را ديد كه سربازان او را اسكورت ميكردند و ديگران تعظيم ميكردند ؛ ناگهان با خود گفت : « عجب قدرتي ؛ كاش اينچنين بودم » . ناگهان او عالي رتبه شد و سوار بر تخت روان بود و در روز گرم تا بستاني ؛ نگاهي به خورشيد انداخت و ديد كه خورشيد مغرورانه به كار خود مشغول است و به حضور او توجهي نميكند و با خود گفت : « عجب قدرتي ؛ كاش ميتوانستم خورشيد باشم » . پس او خورشيد شد و لي با تندي به همه مي تابيد و مزارع را سوزاند و كشاورزان و كارگران او را لعنت ميكردند ؛ ناگهاني ابري آمد و مابين او و زمين قرار گرفت و قدرت او كم شد و با خود گفت : « اي كاش ابر بودم ». او ابر شد و مدام برسر روستائيان و مزارع باريد و همگان بر سر او فرياد ميزدند ؛ ناگهان بادي آمد و او را كنار زد و با خود گفت : « عجب قدرتي ؛ اي كاش باد بودم » . او سپس بادشد كه خانه ها را بهم ريخت و درختان را از ريشه شكست وديگر همه از او مي ترسيدند ؛ ناگهان متوجه شد كه با چيزي مواجه شده كه اصلا تكاني نميخورد ؛ آن چيز كوه و يا يك سنگ بزرگ و بلند بود و با خود گفت : « عجب سنگ قدرتمندي ؛ اي كاش سنگ بودم » . پس او سنگ شد و قوي تر از همه چيز بر روي زمين ؛ اما همانطور كه ايستاد ه بود ؛ صداي چكشي را شنيد كه يك قلم را در صخره ي سخت مي كوبد ؛ در خود احساس كرد كه در حال تغيير كردن است ؛ با خود فكر كرد و گفت : « ديگر چه چيزي ميتواند از من سنگ بزرگ قوي تر باشد ؟ » ؛ به پائين نگاهي كرد و در زير دست خويش چهره يك سنگ تراش را ديد وبا خود گفت : « اي كاش همان سنگتراش بودم » و ...................... . « بنجامين هف » شخصيت ديگران را عاريه نگيريم و افسوس نخوريم ؛ راه چاره اين است كه به خدا توكل كنيم و خود را بهتر سازيم و از داشته هاي خود بهتر استفاده كنيم به نظر شما راه چاره چیست ؟ برگرفته از وبلاگ گفتارهاي حكيمانه
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
اعجاز عددي قرآن در مورد قرآن نيز چنين است. صرف نظر از جنبه معنوي ومعرفتي آن جنبه اصلي اعجاز آن يعني همان فصاحت وبلاغت وبه تعبيري زيبايي و شيوايي كلام براي ما چندان ظاهر نيست. لذا بهتر است از بعدي وارد شد كه براي همگان قابل درك وفهم باشد وقوه اعجاب آنان را بر انگيزد. از جمله اين موارد اعجاز قرآن از جنبه رياضي وعددي است: قسمت اول:اعجاز در تناسب كلمات قرآن: الف)تناسب كلمات با مصداق هاي آنها: 1-كلمه يوم(روز)به صورت مفرد365مرتبه (دقيقا به تعداد روزهاي سال) وبه صورت مثني وجمع30مرتبه(به تعداد روزهاي ماه) 2-كلمه شهر (به معنای ماه ) دركل قرآن 12مرتبه 3-كلمه امام به صورت مفرد وجمع 12 مرتبه ب)تساوي در كلمات متضاد: 1-دنيا وآخرت115مرتبه 2-شيطان وملائكه68مرتبه 3-حيات وموت145مرتبه 4- كفر وايمان25مرتبه قسمت دوم:اعجاز عددي قرآن: الف)اعجاز عدد 19: 1-اولين آيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم است كه19 حرف دارد. 2-اولين سوره اي كه نازل شد سوره علق است كه دقيقا 19 آيه دارد. 3- اولين بار كه جبرئيل با قرآن نازل شد 19 كلمه آورد. 4-همه سوره ها يك بسم الله دارند به جز سوره توبه كه بسم الله ندارد ونمل كه2 بسم الله دارد پس قرآن مجموعا 114بسم الله الرحمن الرحيم دارد كه بر عدد19 قابل تقسيم است. ب)رابطه عدد 19 با حروف مقطعه: 1- حرف مقطعه "ق" اين در حرف در ابتداي 2 سوره آمده است سوره ق كه شامل 57 حرف ق است وسوره شوري كه شامل 57 حرف ق است 2-حرف مقطعه "ص"اين حرف در ابتداي سه سوره اعراف ومريم وصاد آمده است .دركل اين سوره ها مجموعا 152 بار حرف صاد آمده كه بر عدد 19 قابل تقسيم است. 3-حرف مقطعه"ن" اين حروف در سوره قلم 133 بار آمده است كه بر عدد 19 قابل تقسيم است. قسمت سوم:اعجازدر نسبت حروف مقطعه با ساير حروف همان سوره: تعداد حروف مقطعه با حذف مكررات 14 حرف ودقيقا نصف حروف ۲۸ گانه عربي است علماي شيعه از اين 14حرف جمله زير را بدست آورده اند . « صراط علي حق نمسكه » راه علي حق است،به آن چنگ زنيد وانسان پس از تفكر در خصوص اين معجزه بزرگ الهي،نمي تواند از تصديق اين آيه خود داري كند كه مي گويد: اگر اين قرآن را بر سر كوهي فرود مي فرستاديم،يقينا آن كوه را از بیم خداوند فروتن و پاشیده می دیدیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق به خود عشق،دارویی ست که روند بهبودی انسان را سرعت می بخشد برای شفای زخم ها و درد ها و تیرگی ها، هیچ دارویی جز عشق بی قید و شرط وجود ندارد برای نشان دادن شادی خود ،میلیون ها راه وجود دارد، اما برای شاد بودن ،تنها یک راه وجود دارد و بس عشق ورزیدن،تنها عشق ورزیدن است که میتواند تو را از سطح خاک تیره ی رنج و درد و تاریکی بردارد و به آسمان شادمانی و روشنی و آزادی بالا ببرد برای نشان دادن شادی خود ،میلیون ها راه وجود دارد، اما برای شاد بودن ،تنها یک راه وجود دارد و بس عشق ورزیدن برگرفته ازوبلاگ (سیمرغ عشق) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
خدارا کجا جوئیم؟ از ابوسعيد ابوالخير پرسيدند:خدا را كجا جوييم؟ ابو سعيد در پاسخ گفت:كجا جستيد كه نيافتيد
عارفي گفته است:مراد از خدا جويي نه آن است كه او را پيدا كني ،بلكه تو بايد از گمگشتگي پيدا شوي؛يعني خود را بشناسي،چنانكه حضرت علي(ع) فرمود:من عرف نفسه فقد عرف ربه هر كه خود را بشناسد،خدا را شناخته است.
من عرف زين گفت شاه اوليا عارف خود شو كه بشناسي خدا مولانا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
کلامی از مولا علی ع: ۱ـ التوحيد ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه. ترجمه: توحيد آنست كه خدا را در وهم و انديشه نياورى (خداوند منزه از تجسم در وهم و خيال است) و عدل آنست كه او را متهم نسازى) از اعمال ناشايست او را مبرا بدانى) . 2ـ ان لله تعالى فى كل نعمة حقا فمن اداه زاده منها و من قصر عنه خاطر بزوال نعمته. ترجمه: البته براى خداى تعالى در هر نعمتى حقى است (كه بايد در برابر آن سپاسگزارى كرد) پس هر كه آن (شكر نعمت) را بجا آورد خداوند آن نعمت را بر او زياد گرداند و كسى كه در اينمورد كوتاهى نمايد خداوند نعمتش را در خطر زوال اندازد. 3ـ اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه. ترجمه: هر گاه بر دشمنت ظفر يافتى بشكرانه (نعمت) پيروزى از او در گذر. 4ـ من كفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف و التنفيس عن المكروب.ترجمه: بيچاره و ستمديدهاى را بفرياد رسيدن و از شخص اندوهگين غم و اندوه را زدودن از جمله كفارات گناهان بزرگ محسوب مىشود. 5ـ يابن ادم اذا رأيت ربك سبحانه يتابع عليك نعمه و انت تعصيه فاحذره. ترجمه: اى فرزند آدم زمانى كه ديدى پروردگار پاكت نعمتهاى خود را پشت سر هم بتو ميبخشد و تو (بجاى سپاسگزارى) او را معصيت و نافرمانى ميكنى پس از (عذاب و عقوبت) او بترس. (زيرا اين آمدن نعمت پشت سر هم موجب گناه بيشتر و در نتيجه باعث زيادى عذاب و شكنجه خواهد بود) . 6ـ اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى. ترجمه: زمانيكه تو (در اثر گذشتن ايام عمر) پشت بدنيا كرده (و رو بطرف مرگ نهادهاى) و مرگ (هم بسوى) تو رو ميآورد پس چه زود (ميان تو و مرگ) ملاقات خواهد بود. 7ـ افضل الزهد اخفاء الزهد. ترجمه: برترين زهد پنهان داشتن آن (از انظار مردم) است. 8ـ اشرف الغنى ترك المنى. ترجمه: شريفترين توانگرى و بى نيازى رها كردن آرزوها است. 9ـ اياك و مصادقة الاحمق فانه يريد ان ينفعك فيضرك،و اياك و مصادقة البخيل فانه يقعد عنك احوج ما تكون اليه،و اياك و مصادقة الفاجر فانه يبيعك بالتافه،و اياك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب يقرب عليك البعيد و يبعد عليك القريب.ترجمه: از دوستى احمق بر حذر باش زيرا كه او ميخواهد بتو سودى رساند (ولى بعلت بيخردى) زيان ميرساند،و از دوستى بخيل دورى كن (كه اگر از او چيزى بخواهى) خود را از تو نيازمندتر نشان ميدهد،و از دوستى بدكار سخت بپرهيز كه ترا ببهاى ناچيزى ميفروشد،و از دوستى دروغگو دورى گزين كه او مانند سراب است (ترا ميفريبد) دور را بتو نزديك و نزديك را از تو دور گرداند. 10ـ لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه. ترجمه: زبان خردمند پشت قلب او است و قلب احمق پشت زبان او (خردمند ابتداء تأمل و انديشه كند آنگاه سخن گويد و احمق و نادان اول سخن گويد بعد بفكر و انديشه افتد) . از نهج البلاغه.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
شب قدر همان شبي است كه در تمام سال شبي بخوبي وفضيلت آن نميرسدوعمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه ودرآن شب تقدير امور سال ميشودوملائكه وروح كه اعظم ملائكه است در آن شب باذن پروردگاربه زمين نازل ميشوندو به خدمت امام زمان (عج)مشرف ميشوندوآنچه براي هركس مقدر شده است بر امام عرض ميكنند0 در روايات تاكيد شده در غسل و احياء وجدوجهد درعبادت وهر كه احياءبدارد شب قدرراگناهان او آمرزيده شود هر چند بعددستارگان آسمان وسنگيني كوهها باشد0 ملتس دعاي خيرهمه عزيزان ميباشم۰ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
ميلاد با سعادت كريم اهل بيت امام حسن مجتبي ( ع) را خدمت حضرت وليعصر(عج) وشما عزيزان تبريك وشادباش عرض مي نمايم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
مناجات خواجه عبدالله انصاری : الهی ضعیفان را پناهی ؛ قاصدان را بر سر راهی ؛ مومنان را گواهی ؛ چه عزیز است آنکس که تو خواهی! آنکس که ترا شناخت جان را چه کند ؟ فرزند وعیال وخانمان را چه کند ؟ دیوانه کنی ؛ هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟ الهی هر که ترا شناسد ؛ کار او باریک وهر که ترا نشناسد ؛ راه او تاریک . الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست ؛ دستم گیر که جز تو پناهم نیست . الهی توانائی ده که در راه نیفتیم و بینائی ده که در چاه نیفتیم . الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ؛ خواست خواست توست ؛ من چه خواهم . الهی به قدر دانائی تو ؛ نادانم !!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتى سعى مىكنيم همه را از خود راضى نگهداريم، در واقع محتاجيم كه مورد تأييد آنها قرار بگيريم و اين به خاطر آنست كه هنوز مورد تأييد خودمان قرار نگرفتهايم! راضى نگهداشتن همه آدمها غير ممكن است. عزت نفس را نمىتوان از ديگران بدست آورد، اصولاً ارزشى كه به تأييد ديگران وابسته باشد، ارزش محسوب نمىشود. نياز به تأييد ديگران مثل اين است كه بگوئيم من به تأييد شما بيشتر اهميت مىدهم تا به نظرى كه خودم درباره خودم دارم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
مردی که پل های پشت سرش را خراب کرد و گفت ما چاره ای جز پیروزی نداریم : مدتها پیش یکی از جنگجویان با موقعیتی روبرو شد که باید تصمیمی میگرفت تا موقعیت او را در جبهه نبرد تضمین کند ؛ او میخواست سربازانش رابه جنگ دشمنی قدرتمند ببرد که شمار سربازان او بیشتر بود ؛ او سر بازانش را سوار بر قایق به سرزمین خصم برد ؛ سربازان از قایق پیاده شدند و آنگاه دستور داد تا قایقها را آتش زدند ؛ این رهبر خطاب به سربازانش گفت : « ما راهی جز پیروزی نداریم ؛ انتخاب دیگری هم نداریم ؛ یا پیروز از میدان بیرون می آئیم و یا هلاک می شویم ».................. آنها پیروز شدند. ناپلئون هیل هرکس طالب پیروزی هست باید قایقها را بسوزاند و پلهای پشت سرش را خراب کند ؛ و بطور کلی راههای عقب نشینی را برخود ببندد و اینگونه ذهن با اشیاق سوزان بکار می افتد و این شرط لازمه موفقیت است |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
|
||
|
|
|
|
|
از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد . فرمود : گرفتن عادت ها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی ازخدا خواستم به من صبرعنايت کند . فرمود : صبر زاييده دردورنج است صبربخشيده نمی شود ،آموخته می شود از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند . فرمود : من به تو برکت می دهم ،خوشبختی برعهده خودت است ازخدا خواستم درد و رنج را از من دور کن . فرمود : درد ورنج ، تو را به من نزديک تر می کند از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند . فرمود : تو خود بايداز درونت شکوفا شوی من تنها می توانم شاخ و برگ هایت را هرس کنم تا پر بارتر شوی از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب می شوند ،از زندگی لذت ببرم ،به من بدهد . فرمود : من به تو زندگی مي دهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری از خدا خواستم کمکم کند ،همه را دوست بدارم ،به همان اندازه که ديگران مرادوست دارند . فرمودند : بالاخره آنچه را که بايد ،از من خواستی ، برای دنيا شايد تنها يک شخصی باشی ، اما برای من ِ شايد يک دنيا باشی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط خانم صحرائی
|
| ||